تبليغاتX
زندگي نامه+دانلودمداحي+احاديث و
زندگي نامه+دانلودمداحي+احاديث و
عکس+دانلود نرم افزار+پرسش و پاسخ در باب مسائل شرعي
دنيا...

اين دنيا به جز پوچ و تهي هيچ ندارد

 

جز درد و غم و ظلم و ستم هيچ ندارد

 

تاكي تو بخواهي دل به اين دنيا ببندي؟

 

گر بمٌردي تو بفهمي، عمر ما هيچ ندارد

 

سرمايه و مال و ثروت و اندوخته ها

 

همه در بَرِ آخرتش هيچ ندارد

 

اوّل از رنج،كشي آه بر سماوات

 

گويي: كه خدا، كوله ي من نيك ندارد

 

دنياي بي رحم سرگشته فراوان دارد

 

مرگ هميار عذاب هم تأثيري ندارد

 

سالار عشق آخر از بتن زمان پيدا نشد

 

كه اي مردم بفهميد ، دنياي ما هيچ ندارد

 

عدّه‌اي در زمانه، پٌر ستم خواهند كرد

 

گويي كه از رنج و عذاب باكي ندارند

 

عاشقش هستي پس در راه عشق بيدار باش

چون كه در راهش رنج و عذاب هيچ ندارد

|+| نوشته شده توسط بنیامین در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 17:17 |

آزادي

دل به دريا سپردم

 

در قايق خويش

 

با دستاني پٌر از خستگي پارو مي‌زدم

 

گويي كه آسمان با من حرف مي‌زد

 

دريا كمكم پٌر تلاطم شد

 

ايستادم و فرياد زدم آزادي

 

عقده هايم خالي گشت

 

دستانم را به بالا بردم و باز بانگ آزادي سر دادم

 

شب

 

در آن ظلمت، ستارگان مانند دل هاي با ايمان مي‌درخشيدند

 

ناگهان نوري بلند در آسمان پديد آمد

 

و يكباره از بين رفت

 

همه جا محو سكوت بود،

 

دريا با غرّشش سكوت شب را شكست

 

چشم‌هايم خسته از رنگ ظلمت

 

به خواب رفت

 

سپيده‌دم

 

آسمان از شفق پٌر گشته بود

 

قايق آواره در دريا

 

من همچون زنداني احساس تنهايي مي‌كردم

 

روزها سپري مي‌شد

 

و من همچنان در پي آزادي بودم

|+| نوشته شده توسط بنیامین در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 17:10 |

عشق بي طرفدار«ياربي‌وفا»

گفتا: دل من هرگز، بي تو نماند بيدار

 

گفتش: نباشد اين عشق در قلب من چو سالار

 

گفتا: مگر تو داني در روي من چه باشد؟

 

گفتش: كه من ندانم، اما چه شايد باشد

 

گفتا: سَرِ تو دارم در جاي جاي عالم

 

گفتش: سَرَت نباشد، كين دل دگر نسايم

 

گفتا: كه در دِلِ شب، اين عشق چو نور باشد

 

گفتش: چه گويم از دل، شايد كه كور باشد

 

گفتا: دگر چه گويم، چه مانده تا بگويم

 

گفتش: كه نرگست را هرگز كه من نبويم

 

گفتا: شوم آواره، بي تو ندانم چاره

 

گفتش: كه نامه هايت، تك تك، كنم، پاره

 

گفتا: چه خواهي از من، تا بگذري زِ كارم

 

گفتش: كه دوري تو، شيرين كند به كامم

 

گفتا: دگر نباشد، بين من و تو، عشقي

 

گفتش: كه آب نباشد، در اين سياه مٌشكي

 

گفتا: كه گر برفتم، ديگر زِ من نجويي؟

 

گفتش: دگر ندارم، چشمي بدان سويي

|+| نوشته شده توسط بنیامین در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:53 |

يا مهدي(عج) ادركني

گر نباشي در زمان، از بين رود اين كهكشان

 

يا مهدي(عج) ادركني

 

بٌرز اولاد پيمبر كه ديده است

 

نسيم اوست كه زِ شقيق سپيده است

|+| نوشته شده توسط بنیامین در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:49 |

با ما بيا..... (بنیامین)

مانده‌ام در حيبتت يا ساقيا

 

در تمام زندگي و باقيا

 

دل سپردم به شراب رود عشق

 

بي تو من درمانده ام با ما بيا

 

در ديار بي كسي وا مانده‌ام

 

روي تو در ظلمت دل نوريا

 

آسمان غرق تماشاي تو گشت

 

مثل ديوانه به چشمان سيا

 

اين جهان در زير گامت هيچ است

 

پاي تو بر روي چشمانم، بيا

 

كشتمي در راه عشقت، باصفا

 

در اين ديار و آن ديار سالاريا

 

صابر از بحر تو خوانده اي رها

 

عاشقت هستم تا قيامت، مهديا

 

مردم و ظلمت شوند هم رنگ هم

 

گر جمالت را ببينند شوند بي ريا

|+| نوشته شده توسط بنیامین در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:47 |

پروردگارا (بنیامین)

اي خدا پروردگارا عاشقت سامان بده

 

بنده‌ي شرمنده‌ات را اي خدا درمان بده

 

روزها در پيِ ديدار قيامت هستم

 

روزها در پيِ ديدار ضيافت هستم

 

اي جوان اي عاشق صاحبزمان

 

پيرو فرسوده‌ات كرد دوروزمان

 

كي شود بينم تو را شاد اي خدا

 

در جوار پيش رويت با دعا

|+| نوشته شده توسط بنیامین در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 18:46 |