تبليغاتX
زندگي نامه+دانلودمداحي+احاديث و
زندگي نامه+دانلودمداحي+احاديث و
عکس+دانلود نرم افزار+پرسش و پاسخ در باب مسائل شرعي
سازمان مجاهدین خلق به روایت حسین روحانی
 ارگان خارج از كشور

از زمان انتشار اولين بيانيه سازمان در دي ماه 1350، ارگان خارج از كشور نيز، به عنوان يك بخش مهم از تشكيلات و با وظايف مشخص، فعاليت خود را گسترش داد كه در ذيل، به جنبه هاي مختلف اين فعاليت به طور مختصر اشاره مي كنيم:

الف- فعاليت تبليغاتي، اين فعاليت جنبه هاي مختلفي داشت كه از آن جمله؛ فعاليت هاي مربوط به انعكاس اخبار و گزارشات داخل كشور و مهم تر از همه، وضع زندان ها و دستگيرشدگان و فشارهاي غيرانساني كه به آن ها به صورت مختلف وارد مي شد و در همين رابطه، انتشار متن دفاعيات رهبران سازمان و از آن جمله دفاعيات سعيد محسن، علي ميهن دوست، محمد بازرگان، مسعود رجوي و ناصر صادق ( كه بعدها اين دفاعيات همراه با دفاعيات عده اي ديگر از افراد سازمان نظير محمد نصيري، مهدي رضايي و هم چنين متن زندگي نامه شهداي سازمان در داخل كشور منتشر گرديد، كه در خارج نيز تكثير و تجديد چاپ شد ) و ارسال عده اي از وكلاي مدافع معروف در سطح جهاني به ايران بود.

 

جنبه ديگر اين فعاليت عبارت بود از انتشار كتب و جزوات آموزشي سازمان كه تا اين زمان جنبه درون گروهي داشت و براي انتشار خارجي آن ها لازم بود تصحيحاتي در مورد آن ها انجام گيرد. ازجمله اين جزوات كه در خارج از كشور انتشار يافتند، " شناخت "، " اقتصاد  به زبان ساده "، " دولت و انقلاب سفيد "، " دفاعيات و زندگي نامه شهدا " بود.

توضيحاً بايد بگویم جزوه شناختي كه در خارج انتشار يافت، عبارت از متن خلاصه شده جزوه شناختي بود كه بعداً در سال 1349 توسط محمد حنيف نژاد و احياناً با همكاري ديگران و براساس جزوه شناخت تهيه شده در سال 1347 نوشته شده بود. در مورد كتاب " اقتصاد به زبان ساده " و هم چنين " دولت و انقلاب سفيد " نيز تصميماتي به عمل آمد.

 

جنبه ديگر فعاليت تبليغاتي كه بسيار مهم بود، تبليغات راديويي بود كه با همكاري جبهه ملي دوم ( بخش خاورميانه ) و با موافقت دولت عراق كه در آن زمان با دولت ايران اختلاف داشت، سازمان موفق شد يك موج راديويي قوي به مدت يك ساعت در روز و تحت نام " راديو انقلابيون " در بغداد به راه انداخته شود. اين برنامه كه در سال 1351 و با مشاركت فعال جبهه ملي دوم اداره مي شد، هر روز دوبار پخش مي شد و صداي آن به همه نقاط ايران مي رسيد و به مدت نزديك به يك سال ادامه داشت. بعد از يك دوره كوتاه تعطيلي، مجدداً همين برنامه تحت نام " راديو ميهن پرستان " از سال 1352 تا 1353 يعني حدود يك سال پخش مي شد و اين بار در كنار سازمان و جبهه ملي دوم، نمايندگان سازمان چريك هاي فدائي خلق نيز حضور داشتند و در واقع نيمي از برنامه اختصاص به سازمان داشت و نيم ديگر اختصاص به سازمان چريك هاي فدائي كه جبهه ملي دوم عملاً مجري برنامه آن ها بود.

 

در همين زمان در كنار " راديو ميهن پرستان" ، " راديو سروش " نيز روزانه و به مدت يك ساعت برنامه پخش مي كرد.

مضمون برنامه " راديو سروش " برخلاف " راديو ميهن پرستان " كه جنبه تبليغاتي سياسي داشت، كاملاً جنبه آموزشي داشت و شامل آموزش در زمينه هاي سياسي- ايدئولوژيك و تهيه مواد انفجاري مي گرديد. به اين ترتيب در فاصله سال هاي 1352- 1353 دو برنامه راديويي و هر يك به مدت يك ساعت و يك بار تكرار در روز، ( جمعاً 4 ساعت ) از بغداد پخش مي شد كه در مجموع تأثير زيادي بر روي نيروهاي روشنفكر مبارز آن روز داشت، بخصوص كه در شرايط ديكتاتوري حاكم بر ايران، امكان دستيابي به اسناد و مدارك و يا رد و بدل كردن آن ها بسيار دشوارتر بود و اين راديوها مي توانست تا حدود زيادي اين نقيصه را در چارچوب اهداف مورد نظر سازمان تأمين نمايد.

" راديو سروش " و " راديو ميهن پرستان " در پاييز سال 1353، به دليل رفع اختلافات ميان ايرات و عراق و زمينه سازي هايي كه منجر به انعقاد قرارداد 1975 الجزيره گرديد و از آن زمان به بعد، هيچ گونه امكان تبليغات راديويي از بغداد باقي نماند.

 

ب- عضوگيري، ارگان خارج از كشور، در رابطه با نيازهاي خود و داخل كشور و در جريان ديگر فعاليت هاي خود، اقدام به عضوگيري برخي از دانشجويان خارج از كشور كه عموماً در انجمن هاي اسلامي اروپا با آمريكا فعاليت مي كردند، نمود و در اين رابطه به آموزش سياسي و در مواردي آموزش نظامي آن ها پرداخت. از اين دسته افراد، تا آن زمان كه آن ها مجبور به ماندن در خارج از كشور بودند، در همان خارج و پس از مراجعت به ايران، در چارچوب فعاليت هاي داخل كشور از آن ها استفاده به عمل مي آمد.

ارگان خارج از كشور، هم چنين از طريق همين افراد، با هواداران خود در خارج از كشور و هم گروه هاي سياسي ايراني و غيرايراني در اروپا و يا آمريكا در تماس و ارتباط بود و امكانات خود را نيز عموماً از طريق همين افراد تأمين مي نمود.

 

ج- آموزش نظامي، ازجمله فعاليت هاي ارگان خارج از كشور، تأمين آموزش نظامي اعضا و برخي از هواداران خارج از كشور و در مواردي برخي از افراد داخل كشور بود. دوره آموزش نظامي تقريباً مشابه همان دوره هاي آموزش نظامي قبل از شهريور1350 بود كه عموماً در اردوگاه هاي سازمان الفتح و در سوريه و لبنان انجام مي گرفت.

 

د- ارتباط با گروه ها و سازمان هاي سياسي ايراني و غيرايراني و دولت ها، يكي از وظايف مهم ارگان خارج از كشور، رابطه با گروه ها و سازمان هاي سياسي ايراني و غيرايراني و برخي از دولت ها بود كه ما در بخش روابط خارجي همين فصل بطور مختصر به آن ها اشاره كرديم و در اين جا صرفاً در مورد ارتباط سازمان با برخي از دولت ها توضيحاتي مي دهيم.

سازمان كلاً و در طول اين دوره از فعاليت خود و دوره بعد با 3 دولت يمن جنوبي، ليبي و عراق در تماس بود. رابطه با دولت يمن جنوبي اساساً از طريق جنبش ظفار بود كه با اين كشور داراي روابط وسيع حسنه بود و از سال 1351 به اين طرف به وجود آمده بود. در اين رابطه، سازمان دفتري در عدن داشت و اين دفتر، برنامه راديويي به زبان فارسي را كه هر دو روز يك بار از راديو عدن به مدت 10 دقيقه ( بخشي از برنامه ي راديو ظفار ) پخش مي شد، تنظيم و اجرا مي كرد. اين برنامه بخصوص در آن هنگام كه ارتش ضد خلقي شاه در ظفار به سركوب جنبش ظفار و مردم آن در آن سوي مرزهاي ايران اشتغال داشت، نقش مهمي در افشاگري رژيم شاه و ارتش ضد مردمي آن داشت و طرف خطاب آن، بخصوص سربازان و درجه داران شركت كننده در اين جنگ خانمان سوز خارجي بود. نمايندگان سازمان نيز در موارد مختلف با مقامات حزبي و دولت يمن دمكراتيك و از جمله وزير خارجه اين كشور تماس گرفته و درباره اوضاع ايران و مسائل منطقه و جنبش فلسطين و ظفار و همكاري هايي كه بايد ميان نيروهاي ضدامپرياليست در منطقه عليه آمريكا و ديگر كشورهاي امپرياليستي غرب صورت گيرد بحث و تبادل نظر مي شد. همكاري مطبوعاتي نيز ميان سازمان و دولت يمن جنوبي در سطح محدودي وجود داشت كه البته همكاري ميان جنبش ظفار و سازمان، همانند ساير همكاري ها، از سطح بالا و گسترده تري برخوردار بود.

 

رابطه با دولت عراق از سال 1351 شروع و تا سال 1353 ادامه داشت. اين ارتباط از طريق جبهه ملي دوم ( بخش خاورميانه ) و به خاطر اجراي برنامه راديويي انجام گرفت. در سال 1351 " راديو انقلابيون " و پس از يك دوره تعطيلي در سال 1352 و 1353 " راديو ميهن پرستان " و " راديو سروش " به كار افتاد كه روزانه هر يك ساعت، برنامه پخش مي كردند و صداي آن ها در كليه ي نقاط ايران و عراق و حتي افغانستان نيز به گوش مي رسيد. در زمستان سال 1353 به دليل بهبود روابط ايران و عراق و قرارداد 1975 الجزاير، اين راديوها و هم چنين هرگونه ارتباطي با دولت عراق، قطع گرديد.

رابطه با دولت ليبي از سال 1354 شروع گرديد. انگيزه اوليه اين ارتباط نيز كوشش براي گرفتن يك موج راديويي از اين دولت بود. دولت ليبي ابتدا وعده هاي زيادي جهت اجراي اين برنامه به سازمان و ديگر سازمان هاي سياسي و مذهبي نظير چريكها و يا روحانيت مبارز داد، اما بعدها اجراي آن را موكول به همكاري كليه گروه ها با يكديگر و حتي اتحادشان با هم نمود! و عملاً به اين ترتيب گرفتن راديو از اين دولت تبديل به محال گرديد.

 

سازمان در زمينه هاي ديگر و ازجمله در زمينه مطبوعاتي تا سال 1357 در طرابلس فعاليت مي كرد و از طرف دولت ليبي نيز دفتري براي سازمان در نظر گرفته شده بود و مسئول اين دفتر به عنوان نماينده سازمان با مقامات مختلف دولت ليبي در ارتباط بود. به علاوه از سوي دولت ليبي به سازمان در چند مورد كمك هاي مالي نيز مي شد كه از ميزان دقيق آن اطلاعي در اختيار نويسنده نيست.

در پايان اين بخش لازم است درباره تماس نگارنده با امام خميني در اواخر سال 1350  و اوايل 1351 اشاره اي بشود.

 

براي اولين بار در سال 1349 و در رابطه با ربوده شدن هواپيماي حامل زندانيان سياسي دبي و رفتن آن به بغداد، تراب حق شناس يكي از كادرهاي قديمي سازمان با امام خميني در نجف اشرف ملاقات نمود. در اين ملاقات تراب حق شناس به عنوان نماينده سازمان و با در اختيار داشتن معرفي نامه اي از آيت الله طالقاني كه ضمن آن از افراد سازمان و ازجمله حنيف نژاد و سعيد محسن به عنوان جوانان مؤمن و مبارز ياد شده بود، از امام درخواست نمود كه اگر در امكان ايشان هست، جهت آزادي افراد فوق الذكر ( جمعاً 9 نفر بودند ) از زندان بغداد كوششي به عمل آوردند. امام پاسخ گفته بودند كه من اصولاً با دولت عراق رابطه اي ندارم و امكان چنين كاري را ندارم.

تراب حق شناس بعدها چند بار همراه با هيئت هاي ملاقات كننده ي فلسطيني ( سازمان الفتح و يا سازمان آزادي بخش فلسطين ) با امام، به عنوان مترجم ملاقات شركت نمود.

 

در اواخر سال 1350 و همزمان با تشكيل دادگاه عده اي از رهبران و اعضاي سازمان از سوي رهبري داخل كشور به ارگان خارج، توصيه شد كه حتماً ملاقاتي با امام صورت گيرد و ضمن توضيح وضعيت سازمان و مواضع آن، از امام درخواست شود در صورت امكان اعلاميه اي در زمينه جنايات رژيم شاه و وضع زندان ها صادر نمايند و به طور مشخص روي افراد رهبري سازمان كه در شرف محكوميت و اعدام هستند تكيه نموده و بدان اعتراض نمايند.

طبيعي است كه سازمان از اين اقدام خود پيش از آن كه افراد خاصي از سازمان را مورد نظر داشته باشد، جنبه سياسي و تبليغاتي اين اعلاميه را در نظر داشت. به گمان سازمان اين اعلاميه مي توانست تأثيرات زيادي بر روي مردم و گرايش و سمپاتي آنها نسبت به سازمان و در همين رابطه توده اي شدن سازمان داشته باشد و متقابلاً رژيم را وادار نمايد كه روي سازمان و نيروي پشت سر آنها حساب باز كند.

به دنبال چنين درخواستي از سوي رهبري داخل كشور، ارگان خارج تصميم گرفت كه در اولين فرصت با امام تماس گرفته شود. از آن جا كه حجة الاسلام سيدمحمود دعايي، در آن زمان از هواداران نزديك سازمان بود و سازمان با ايشان در زمينه اجراي برنامه راديويي " نهضت روحانيت " همكاري هاي زيادي داشت، از نامبرده خواسته شد كه مقدمات اين ملاقات را فراهم نمايد. آقاي دعايي که در ارتباط نزدیک با امام بود، موافقت امام را برای این ملاقات جلب نمود. و با تصمیم و موافقت ارگان خارج از كشور، مسئوليت خارج اين ملاقات برعهده ي من قرار گرفت. من در جلسه اول به اتفاق آقاي دعايي به حضور امام رسيدم و پس از معرفي شدن من توسط آقاي دعايي، هدف از اين ملاقات را براي امام توضيح دادم و در اين رابطه قرار شد طي جلسه يا جلسات بعدي توضيحات بيشتري از سوي من درباره مواضع سازمان در زمينه هاي مختلف به امام داده شود.

 

در طول جلسات بعدي كه مجموعاً به 6 يا 7 جلسه رسيد، من بدون حضور هيچ فرد ديگري در منزل مسكوني امام در نجف اشرف خدمت ايشان مي رسيدم و درباره مسائل مختلف با ايشان صحبت كردم كه رئوس آن را در زير مي آورم.

ابتدا درباره تاريخچه سازمان و وضعيت تشكيلاتي آن و بويژه در مورد حادثه اول شهريور و ضرباتي كه از سوي رژيم به سازمان وارد آمد و تعداد افراد دستگير شده و موضع تشكيلاتي آنها و آخرين وضعيت كه سازمان در آن قرار داشت، مطالبي عنوان گرديد.

در مرحله بعد درباره مواضع ايدئولوژيك سازمان توضيح مختصري داده شد و در اين مورد قرار شد امام دو تا از جزوات سازمان را كه در آن موقع در اختيار من بود، يعني جزوه " راه انبيا، راه بشر " و " امام حسين " را مطالعه كنند.

امام اين جزوه را مطالعه كردند و نظرات خودشان را هم در يكي دو صفحه به طور مختصر نوشتند كه متأسفانه اين نوشته در اختيار نيست و آنچه را كه من از آنها به خاطر دارم، يكي ايراد به تحليل و برداشت سازمان از مسئله " قيامت و ديگري ايراد به نظريه تكامل مورد قبول سازمان كه اساساً مبتني بر نظريه " داروينيسم و موتاسيون ( جهش ) است، بود.

 

نكته ديگري كه امام ياد آور شده بودند، انتقاد به نحوه برخورد سازمان با روحانيون بود. در كتاب " امام حسين " و در آنجا كه درباره فتواي قاضي شرع نسبت به قتل امام حسين (ع) صحبت مي كند، به مناسبت موضوع، علماي مذهبي كه به جاي حمايت از مردم تحت ستم و مقابله با ستمگران و جباران، به همكاري با پادشاهان و حكام ظلم و جور مي پردازند، مورد حمله قرار گرفته و به افشاي آنها مي پردازد و گويا در اين رابطه نام برخي از افراد نظير كفائي، شريعتمداري و... را نيز مي آورد. امام به اين نحوه برخورد انتقاد داشتند و توضيح دادند كه اگر چه اين دسته از علما، بايد افشا شوند ولي در شرايط فعلي به صلاح شما نيست كه به اين شكل و بخصوص به نام به آنها حمله شود، چرا كه آنها شما را تكفير كرده و از اين طريق شما را در نزد مردم بي دين جلوه مي دهند و اين به زيان شما خواهد بود.

امام همچنين به اين مسئله كه در طليعه و آغاز نوشته هاي سازمان نامي از خدا نيامده، انتقاد داشتند.

 

در زمينه خط مشي سازمان و اين كه چرا مبارزه مسلحانه را در دستور كار خود قرار داده، براي امام توضيحاتي داده شد و امام به طور مشخص روي اين موضوع تكيه كرده و اين خط مشي را نادرست دانستند و اظهار داشتند كه مردم آماده نيستند و حاضر نخواهند بود از شما و از اين برنامه تان پشتيباني كنند و شما هم كه نيروي قابلي نيستيد و حتماً شكست مي خوريد و از بين مي رويد. امام در مقابل اين نكته كه گفته بودم اولاً مردم آمادگي نسبي لازم را براي اين نوع مبارزه دارند، دقيقاً همه مبارزات از نيروي اندك و محدود شروع شده و در جريان فعاليت و مبارزه با پيوستن مردم به آنها، قوت و قدرت گرفته اند، توضيح دادند اين طور نيست كه شما مي گوييد و تا انجا كه من اطلاع دارم هنوز مردم آماده نيستند كه به اين شكل مبارزه كنند و در پايان با تأكيد زياد اظهار داشتند كه به هر حال من با مبارزه مسلحانه موافق نيستم ( البته ما در آن زمان اين مخالفت را كم و بيش به معني مخالفت با موضوع مبارزه مسلحانه عليه رژيم و عليه امپرياليسم تفسير مي كرديم و حال آن كه اگر درست دقت كنيم مخالفت ايشان با اين نوع خاص از مبارزه ي مسلحانه و در آن شرايط زماني خاص بود، يعني مخالفت با مبارزه مسلحانه عده اي از روشنفكران، بدون آن كه مردم آمادگي لازم براي پيوستن به اين مبارزه را داشته باشند .)

 

در پايان در مورد دادن اعلاميه اي كه قبلاً صحبتش را كرديم و ضرورت اين اعلاميه و تأثيرات آن با امام صحبت كردم. ايشان در عين حال كه دادن اعلاميه را به ضرر حال و وضع زندانيان مورد نظر ما مي دانستند، اضافه كردند كه من قبل از شناختن كامل آقايان و حركتشان نمي توانم چنين كاري بكنم. من به ايشان گفتم مگر توضيحات من و معرفي شخصيت هايي چون آيت الله منتظري، طالقاني، مطهري و حجة الاسلام رفسنجاني در اين مورد كافي نيستند؟ ( لازم به توضيح است كه شخصيت هاي نامبرده در نامه ها و توصيه هاي خود توسط افراد مختلف به امام درباره ي سازمان و بخصوص شخصيت هايي چون محمد حنيف نژاد و ضرورت حمايت از آنها تأكيد كرده بودند ). ايشان در جواب گفتند: خير، هنوز كافي نيست و من بايد بيشتر از اين ها در جريان كار آقايان قرار بگيرم و به همين آقايان و يا ديگر افراد مورد اطمينان بگوييد كه باز هم درباره ي شما همين نامه را بنويسند. امام در پايان مذاكرات و هنگام خداحافظي گفتند كه انشاءالله آقايان مأجورند و بعداً هم اعلاميه اي از سوي امام درباره ي جنايات رژيم شاه ازجمله دستگيري ها و انباشته شدن زندان ها از جوانان مسلمان صادر شد كه درواقع بايد گفت امام بدون آن كه ذكر مشخصي از سازمان كرده باشند، رژيم شاه و جنايات او را در رابطه با مردم و جوانان مسلمان و مبارز مورد افشا قرار داده بودند.

 

مسائل متفرقه

 

الف- ارتباطات مرزي، همان طور كه در فصل اول توضيح داده شد، مسئله استفاده از مرزهاي كشور براي اولين بار در سال 1348 براي سازمان مطرح گرديد و در اين رابطه از بنادر جنوب، از جمله بندر لنگه، همراه با لنج به صورت قاچاق، به طرف دبي يا قطر مسافرت مي شد.

سازمان در سال 1349 و اوايل 1350، كوشيد تا براي سهولت بيشتر كار، از مرز تركيه استفاده كند، از اين رو مدتي روي مرزهاي اطراف بازرگان كار شد كه نتيجه اش مثبت بود. قبل از شهريور 1350، عده اي از افراد سازمان كه جهت گذراندن دوره آموزش نظامي از طريق جنوب به خاورميانه رفته بودند، در بازگشت خود از مرز تركيه استفاده نموده و به ايران آمدند. استفاده از يك مرز با ضربه اول شهريور و دستگيري افراد با تجربه و دست اندركار آن متوقف گرديد و پس از آن اگر چه كوشش هايي جهت استفاده مجدد از اين مرز به عمل آمد، ولي به دليل عدم پيگيري لازم و كمبود امكانات سازمان، اين كار ميسر نشد.

 

سازمان در سال 1354 با متمركز كردن نيرو و امكانات در اين زمينه، موفق شد مجدداً از اين مرز استفاده نمايد و از طريق آن افراد و سلاح و ديگر وسايل وارد و يا خارج نمايد. استفاده از اين مرز تا سال 1357 و مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت، در اين رابطه به جز يك مورد دستگيري در سال 1355، هيچ گونه خطر امنيتي متوجه سازمان نگرديد.

 

علاوه بر استفاده از مرز تركيه، سازمان در سال 1351 و براي اولين بار استفاده از مرز افغانستان را مورد بررسي قرار داد و همان طور كه قبلاً اشاره شد، محمود شامخي در بهار اين سال به خاطر همين مسئله از لبنان به افغانستان مسافرت نمود و پس از مدت 3 ماه موفق شد تا امكانات لازم براي خروج از مرز را فراهم آورد.

بعد از ضربه خوردن سازمان، مدتي از اين مرز استفاده نمي شد ولي در سال 1353، مجدداً با تمركز نيرو در اين زمينه توسط حوزه مشهد و اختصاص دادن امكانات نسبتاً فراوان، سازمان موفق شد به طور فعال از اين مرز استفاده نموده، افراد زيادي را از اين طريق به خارج بفرستد. اين مرز تا سال 1354 مورد استفاده قرار گرفت. در اين سال با ضربه خوردن حوزه مشهد و مسئول مستقيم تداركات اين مرز، يعني " دورس "، امكانات مربوط به اين مرز تا حدود زيادي از ميان رفت و از اين به بعد ديگر استفاده اي از اين مرز به عمل نيامد.

در مجموع سازمان در مورد پاكستان، كوششي به عمل نياورد و از اين مرز در كليه ي سال هاي قبل و بعد از ضربه شهريور استفاده اي نگرديد.

 

ب- استفاده از پاسپورت جعلي، سازمان علاوه بر استفاده از مرزهاي كشور، جهت مسافرت به خارج و يا ورود به ايران، از پاسپورت هاي ايراني و غير ايراني نير استفاده زيادي به عمل مي آورد كه از جمله مي توان از پاسپورت هاي ايراني، عربي، افغاني و پاكستاني نام برد. پاسپورت ايراني تا آن جا كه مقدور بود توسط افراد سازمان به طور رسمي از اداره گذرنامه گرفته مي شد و خود شخص و يا در صورت لزوم با تغيير عكس و نام آن، افراد ديگر از آن استفاده مي كردند.

عموماً از پاسپورت ايراني جعلي، در خارج از كشور و براي مسافرت به اروپا و خاورميانه و... استفاده مي شد و براي مسافرت به ايران از پاسپورت هاي غيرايراني و يا در نظر گرفتن مجموعه شرايط فرد حامل آن استفاده به عمل مي آمد، چرا كه براي اين گونه پاسپورت ها، رژيم شاه دقت زيادي به كار نمي برد و نسبت به آنها كمتر حساس بود. پاسپورت عربي از منابع فلسطيني و پاسپورت پاكستاني به تعداد نسبتاً زيادي از كانال امكانات شهيد محمد منتظري و برادر ابوشريف تهيه مي گرديد. سازمان، پاسپورت افغاني را به ميزان مورد نياز خود توسط منابع ظفاري تهيه مي كرد كه صرفاً از آنها براي ورود به ايران استفاده مي شد. بديهي است كه سازمان كليه مهرهاي مختلف پاسپورت هاي ايراني و غيرايراني و بخصوص مهر روي عكس و صفحه و مهرهاي ورود و خروج كشورها را در اختيار داشت و يا به صورت فوري و موقت آنها را تهيه مي كرد و مورد استفاده قرار مي داد.

 

ج- استفاده از رمزنويسي و جوهر نامرئي، نامه هايي كه از داخل به خارج كشور و بالعكس ارسال مي گرديد به چند شكل نوشته مي شد. در صورت عادي بودن مطلب، نامه به طور عادي و بدون استفاده از رمز و يا جوهر نامرئي تهيه و ارسال مي گرديد. در صورتي كه در نامه مطلب مهمي وجود داشت يا به صورت رمز نوشته مي شد و يا براي نوشتن آن از جوهر نامرئي استفاده مي گرديد. در هنگام استفاده از جوهر نامرئي اگر مطلب، بسيار مهم و به اصطلاح كاملاً سري بود، از رمز نيز استفاده مي شد.

تجربه نشان داده بود كه بهترين شيوه نامه نگاري، استفاده از جوهر نامرئي و رمزنويسي به طور توأم است، چرا كه به هر حال، لو رفتن يكي از آنها وجود داشت و حال آن كه استفاده توأم از رمزنويسي و جوهر نامرئي، اين احتمال را به حداقل و حتي صفر كاهش مي داد.

در مورد رمزنويسي، از شيوه هاي مختلف كلاسيك و ابتكاري استفاده مي شد كه به علت طولاني بودن مطلب، از ذكر آن در اينجا خودداري مي كنيم.

در مورد جوهر نامرئي بايد بگويم كه چند نوع جوهر نامرئي وجود داشت كه مطمئن ترين و قابل دسترس ترين آنها محلول فنل فتالئين بود. به اين ترتيب كه گرد سفيد فنل فتالئين را در الكل طبي و در حد پائين تر از اشباع حل كرده و به محلول به دست آمده كه بي رنگ است، مقدار كمي محلول آمونياك اضافه مي كنيم تا رنگ ارغواني به دست آيد.

 

جهت استفاده از اين محلول رنگين ( به عنوان جوهر نامرئي ) قلم راپيد و گراف كاملاً تميزي را كه به هيچ وجه از آن استفاده ديگري به عمل نيامده، از اين محلول پر مي كنيم و متن نامه را با اين قلم روي كاغذ كاملاً سفيد و از نظر ضخامت متوسط، مي نويسيم. از آن جا كه گاز آمونياك بلافاصله متصاعد مي شود، پس از گذشت چند لحظه از نوشتن نامه، رنگ آن از بين مي رود و هيچ اثري بر روي كاغذ باقي نمي ماند. نامه را بايد با خطوط خوانا و نسبتاً درشت و فاصله دار نوشت تا در موقع خواندن مشكلي به وجود نيايد. نامه فقط بايد يك طرف كاغذ نوشته شود و روي ديگر آن را براي عادي سازي اختصاص به نوشتن نامه عادي داد. براي اطمينان كامل از ظاهر نبودن اثر خطوط نامه بايد آن را در مقابل روشنايي قرار داد و با زاويه حاده ( كوچكتر از 90 درجه ) به آن نگاه كرد. اگر سر قلم خيلي تيز باشد مقداري اثر باقي مي ماند و به همين جهت بايد از نيش قلم 1/0 استفاده كرد، بهترين نيش قلم مناسب، 2/0 و يا 3/0 مي باشد. ضمناً در ابتداي استفاده از نيش قلم، قدري اثر آن باقي مي ماند، كه پس از مدتي كار روان مي شود و ديگر اثري به جاي نمي گذارد.

 

براي ظاهر كردن نامه، يا مي توان آن را از روي دهانه شيشه حاوي محلول آمونياك عبور داد كه به اين ترتيب متن نامه به صورت اوليه خود يعني رنگ ارغواني درمي آيد و كاملاً قابل رؤيت است كه البته به دليل فرار بودن گاز آمونياك، بلافاصله رنگ ارغواني محو مي شود. از همين رو در مواقعي كه هدف ما مطالعه نمودن و در عين حال حفظ مجدد نامه به صورت نامرئي است، بايد براي ظاهر كردن آن از محلول آمونياك استفاده نمود، اما براي نامه اي كه ديگر نيازي به حفظ آن به صورت نامرئي نيست، بايد براي ظهور آن از محلول سرد استفاده كرد. براي اين كار مقدار كمي سود جامد ( هيدرات سديم ) را در آب ريخته و پنبه تميزي را به اين محلول آغشته كرده و به طور منظم روي خطوط نامرئي نامه مي كشيم. در اين صورت نيز نامه به رنگ ارغواني ظاهر مي شود و رنگ آن تقريباً ثابت باقي مي ماند.

 

د- استفاده از جعل، همان طور كه در فصل پيش اشاره شد، استفاده از جعل اسناد و بخصوص اسناد شناسايي، مثل شناسنامه و پاسپورت از سال 1348 در سازمان آغاز و به تدريج از نظر كمي و كيفي گسترش يافت، به طوري كه در سال 1349 و 1350، سازمان با در دست داشتن مهرهاي مختلف، قادر بود به جعل شناسنامه و پاسپورت ايراني مبادرت ورزد. از سال 1350 به اين طرف و بخصوص در ارگان خارج از كشور كه امكانات بيشتري به شكل ساده و بي خطر در اختيار آن بود، شيوه جعل در زمينه هاي مختلف گسترش بيشتري يافت و اسناد و مدارك مختلفي علاوه بر شناسنامه و پاسپورت تهيه مي گرديد كه اين خود در پيشبرد كار سازمان چه در داخل و چه در خارج از كشور نقش مهمي داشت. در اين مورد سازمان از امكانات نيروهاي فلسطيني و ديگران نيز حداكثر استفاده را مي نمود و تجربيات خود را نيز مدون نموده و تقريباً شيوه هاي كار خود را ارتقا مي داد.

ما در فصول بعدي و به ويژه در فصل آخر كه مربوط به دوره فعاليت سازمان پيكار مي شود، درباره تكنيك هاي پيشرفته اي كه در زمينه جعل به كار گرفته مي شد و كاملاً با شيوه هاي جعلي متفاوت بود، به طور كامل توضيح خواهيم داد و از همين رو به خاطر جلوگيري از تكرار، مطلب را در همين جا به پايان مي رسانيم.

 

پاورقی ها

 

1- طبق اسناد پرونده رضا رضائي، اين طرح از خود ساواك بود. رضا رضائي پس از دستگيري تمام اطلاعات سازمان را در اختيار ساواك قرار داد و سلاح هاي موجود سازمان را معرفي كرد و رضا رضائي را با قرار تأمين آزاد كرد اما پس از مدتي رضا رضائي متواري شد و خود را به ساواك معرفي نكرد. ر. ك. به: آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي، پرونده رضا رضائي.

|+| نوشته شده توسط بنیامین در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 18:58 |